خانه
مديريت
ايميل من
شناسنامه
پارسي يار

 RSS 
 Atom 
مجموع بازديدهاي وبلاگ: 915
تعداد بازديد امروز: 9
تعداد بازديد ديروز: 1
  • درباره من


  • وب نوشت
    محمد انصاري[5]
    گفته بودم چوبيايي غم دل باتوبگويم/ چه بگويم که دگرغم برودگرتوبيايي/
  • پيوندهاي روزانه


  • لوگوي دوستان من









  • اشتراک در وبلاگ


  • نام:

    ايميل:

     
    وب نوشت
    هر گاه مؤمن را ساکت ديديد، بدو نزديک شويد که حکمت القا مي کند . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]
       [آرشيو شده ها]
  • + خسته نباشيد
    نويسنده: محمد انصاري چهارشنبه 30/5/1387 ساعت 2:23 ص
  • سلام


    ببخشيد چند وقتي هست که سرم شلوغه .انشاءا...سرم خلوت شد  مطلباي جديد ميزارم


    قربونتون


    يا حق


  • + يا مهدي..
    نويسنده: محمد انصاري دوشنبه 27/12/1386 ساعت 2:19 ص

  • + تبريک به مناسبت آغاز ولايت حضرت وليعصر (عج)
    نويسنده: محمد انصاري دوشنبه 27/12/1386 ساعت 2:4 ص
  • ابوالاديان مي گويد : من خدمت حضرت امام حسن عسکري عليه السلام مي کردم . نامه هاي آن حضرت را به شهرها مي بردم . در مرض موت ، روزي من را طلب فرمود و چند نامه اي نوشت به مدائن تا آنها را برسانم . سپس امام فرمود : پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهي  شد و صداي گريه و شيون از خانه من خواهي شنيد ، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود . ابوالاديان به امام عرض مي کند : اي سيد من ، هرگاه اين واقعه دردناک روي  دهد ، امامت با کيست ؟ فرمود : هر که جواب نامه من را از تو طلب کند . ابوالاديان مي گويد : دوباره پرسيدم علامت ديگري به من بفرما . امام فرمود : هرکه بر من نماز گزارد . ابوالاديان مي گويد : باز هم علامت ديگري بگو تا بدانم .
    امام مي گويد : هر که بگويد که در هميان چه چيز است او امام شماست . ابوالاديان مي گويد : مهابت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چيز ديگري  بپرسم . رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم . وقتي به در خانه امام رسيدم صداي شيون و گريه از خانه امام بلند بود . داخل خانه امام ، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکري  را ديدم که نشسته ، و شيعيان به او تسليت مي دهند و به امامت او
    تهنيت مي گويند . من از اين بابت بسيار تعجب کردم پيش رفتم و تعزيت و تهنيت گفتم . اما او جوابي نداد و هيچ سؤالي نکرد . چون بدن مظهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود ، خادمي آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند . چون جعفر به نماز ايستاد ، طفلي گندمگون و پيچيده موي ، گشاده دنداني مانند پاره ماه بيرون آمد و رداي جعفر را کشيد و گفت : اي عمو پس بايست که من به نماز سزاوارترم . رنگ جعفر دگرگون شد . عقب ايستاد . سپس آن طفل پيش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوي  امام علي النقي عليه السلام دفن کرد . سپس رو به من آورد و فرمود : جواب نامه ها را که با تو است تسليم کن . من جواب نامه را به آن کودک دادم . پس " حاجزوشا " از جعفر پرسيد : اين کودک که بود ، جعفر گفت : به خدا قسم من او را نمي شناسم و هرگز او را نديده ام . در اين موقع ، عده اي  از شيعيان از شهر قم رسيدند ، چون از وفات امام عليه السلام با خبر شدند ، مردم به جعفر اشاره کردند . چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسيدند : بگو که نامه هايي که داريم از چه جماعتي است و مالها چه مقدار است ؟ جعفر گفت : ببينيد مردم از من علم غيب مي خواهند ! در آن حال خادمي از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت : اي مردم قم با شما نامه هايي  است از فلان و فلان و همياني ( کيسه اي ) که در آن هزار اشرفي است که در آن ده اشرفي است با روکش طلا . شيعياني که از قم آمده بودند گفتند : هر کس تو را فرستاده است امام زمان است اين نامه ها و هميان را به او تسليم کن . جعفر کذاب نزد معتمد خليفه آمد و جريان واقعه را نقل کرد . معتمد گفت : برويد و در خانه امام حسن عسکري عليه السلام جستجو کنيد و کودک را پيدا کنيد . رفتند و از کودک اثري نيافتند . ناچار " صيقل " کنيز حضرت امام عسکري عليه السلام را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اينکه او حامله است . ولي هرچه بيشتر جستند کمتر يافتند . خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نيز در کنف حمايت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان مي باشد . درود خداي بزرگ بر او باد .


  • + ya hagh
    نويسنده: محمد انصاري دوشنبه 21/8/1386 ساعت 11:16 ع
  • زندگينامه حضرت معصومه (س)

    زندگي حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ به دو دورة مهم تقسيم مي‎شود : تولد و کودکي در مدينه , حضرت در راه ايران و قم.
    تولد و کودکي در مدينه
    حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ يکي از بانوان با فضيلت و با شخصيت خاندان اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ مي‎باشد. پدر بزرگوار او حضرت «موسي بن جعفر» امام هفتم شيعيان مي‎باشد. مادر گرامي حضرت معصومه «نجمه» مادر بزرگوار امام رضا ـ عليه السّلام ـ مي‎باشد. نجمه از بانوان با فضيلت و از اسوه‎هاي تقوا و شرافت و از مخدرات کم نظير تاريخ بشريت است.

    درباره زمان تولد و وفات فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ آن چه مسلم است اين است که زمان تولد آن حضرت پيش از سال يکصد و هفتاد و نه هجري بوده است زيرا بنابر نقل شيخ کليني در شوال 179 هارون الرشيد امام موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ پدر حضرت معصومه ـ عليه السّلام ـ را از مدينه به بغداد برد و در آن جا در ماه رجب 183 از دنيا رحلت فرمود. و بنابر مدت عمر حضرت معصومه که از 23 سال کمتر است، نمي‎تواند بعد از سال 179 باشد چون در آن سال‎ها پدرش در زندان بود. پس تاريخ ولادت آن حضرت به طور دقيق مشخص نيست ولي طبق اسناد به دست آمده ولادت آن حضرت را در مدينه در سال 173 نقل مي‎کنند.

    درباره تعداد فرزندان حضرت موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ و اين که چند تن از آن‎ها فاطمه نام داشته‎اند اختلاف است. شيخ مفيد تعداد آنان را سي و هفت تن ذکر کرده است؛ نوزده پسر و هجده دختر که دو تن از دختران، فاطمه نام داشتند. فاطمة‌الکبري و فاطمة الصغري. حضرت فاطمه معصومه بعد از امام رضا ـ عليه السّلام ـ از ديگر فرزندان حضرت موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ فاضل‎تر و داراي مقامي شامخ‎تر مي‎باشد.

    با گذشت ايام، حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ هم دوران خردسالي را پشت سر گذاشت. و در اين سال‎ها محل رشد آن حضرت خانداني بود که او را با دريايي از علم و معرفت رو به رو ساخت. ولي بيش از ده بهار از عمر شريفش نگذشته بود که پدر بزرگوارش با زهر جفا در زندان هارون به شهادت رسيد و دريايي از غم و اندوه بر قلب شريفش فرو ريخت که در اين ايام غم و تنهايي، تنها ماية تسلي او برادرش امام رضا ـ عليه السّلام ـ بود که ناگهان «مأمون» وجود اقدس امام هشتم را از کانون خانواده جدا نمود و به اجبار به خراسان جلب کرد و به اقامت اجباري در خراسان وادار نموده. حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ دوري يک ساله فراق برادر را تحمل کرد
    حضرت معصومه در راه ايران و قم
    يک سال بعد از رفتن حضرت علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ به سرزمين خراسان يعني در سال 201 هـ حضرت معصومه ـ عليها السّلام ـ خواهر حضرت رضا، براي زيارت برادر از مدينه به مقصد خراسان حرکت کرد يا به موجب نقلي که چندان اعتبار ندارد طبق دعوت برادر رهسپار خراسان شد. چون آن حضرت با همراهانش وارد ساوه شد، بيمار و رنجور بود و مي‎دانست در آن نزديکي شهري است به نام قم که مردم آن از دوست‎داران اهل بيت اطهار هستند. از اين امر چنين استنباط مي‎شود که آوازه تشيع مردم قم و علاقه شديد ايشان به اهل بيت به مدينه هم رسيده بود.
    در هر حال، حضرت پرسيد ميان ما و قم چند فرسخ فاصله است. گفتند: ده فرسخ و حضرت دستور حرکت به سوي قم را صادر کردند. در اينجا معلوم نيست که آيا مردم قم از آمدن حضرت فاطمه معصومه ـ عليها السّلام ـ به ساوه اطلاع يافته و به استقبال آن حضرت رفته‎اند و با تجليل و احترام به قم آورده‎اند، يا خود او به طرف قم حرکت کرده است. طبق نقل کتاب قم، روايت صحيح و درست اين است که چون خبر به آل سعد رسيد با هم اتفاق کردند که از او درخواست کنند به قم بيايد. از ميان ايشان، موسي بن خزرج بن سعد اشعري بيرون آمد، و چون به شرف ملازمت حضرت فاطمه رسيد زمام ناقه او بگرفت و به جانب شهر بکشيد و به در سراي خود فرود آورد. از اين نقل معلوم مي‎شود که حضرت فاطمه معصومه ـ عليها السّلام ـ به طرف قم حرکت کرده بود و موسي بن خزرج در اثناي راه به وي رسيده بوده است.
    محل سراي موسي بن خزرج و حجره‎اي که حضرت معصومه در آن به عبادت مي‎پرداخته اکنون معين و زيارتگاه است. گويا در اين سخن اختلافي نباشد که حضرت فاطمه معصومه ـ عليها السّلام ـ مدت هفده روز در آن محل توقف داشته و پس از آن رحلت فرموده است. بنابر نوشته کتاب قم، بعد از غسل دادن و کفن کردن و نمازگزاردن برجسد مطهر او، موسي بن خزرج آن حضرت را در زميني در بابلان (همين محل فعلي) نيمه دوّم قرن چهارم که به او تعلق داشت دفن کرد و بر سر تربت او سايه‎باني درست کرد.
    شخصيت و فضايل حضرت معصومه (س)
    حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ داراي شخصيتي رفيع و والا مقام مي‎باشد بطوري که ائمه طاهرين ـ عليهم السّلام ـ از اين بانو، با جلالت و تکريم ياد کرده‎اند و حتي پيش از ولادت آن حضرت، بلکه پيش از ولادت پدر بزرگوارش، نام او بر لسان بعضي از ائمه ـ عليهم السّلام ـ آمده و از مقام والاي او سخن گفته‎اند که به بعضي از آنها اشاره مي‎شود.

    امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‎فرمايند: «اَلا اِنَّ قم حَرَمي و حرم وَلدي من بعدي...» بدانيد قم حرم من و حرم فرزندانم پس از من است، زني از فرزندان من در اين شهر در مي‎گذرد که او دختر موسي است...».

    امام صادق ـ عليه السّلام ـ در حديثي ديگر پيش از اينکه اين فرزند گرانقدر متولد شود از فضيلت زيارت و مدفن او سخن مي‎گويد و شيعيان را به اهميت آن توجه مي‎دهد و مي‎فرمايد «شهر قم، حرم ما است و در آن زني از فرزندان من مدفون مي‎شود، به نام فاطمه هر کس او را زيارت کند بهشت براي او ثابت مي‎شود...»

    همه اين بيانات حاکي از شأن و عظمت و فضيلت اين بانوي مکرم اسلام مي‎باشد. بي‎شک اين فضايل و خصوصيات اخلاقي اين بانوي بزرگ است که او را داراي چنين مقام و منزلتي نموده است چون امام موسي کاظم ـ عليه السّلام ـ داراي 37 فرزند بود که در ميان آنها اين بانوي مکرم است که مثل ستاره‎اي درخشان مي‎درخشد و در ميان فرزندان امام کاظم ـ عليه السّلام ـ بعد از امام رضا ـ عليه السّلام ـ هيچ کدام هم سنگ او نمي‎باشد.
  • + عشق ...
    نويسنده: محمد انصاري پنجشنبه 19/7/1386 ساعت 3:35 ع
  •  

    به کودکي گفتند :عشق چيست؟


    گفت : بازي


    به نوجواني گفتند : عشق چيست؟

    گفت : رفيق بازي


    به جواني گفتند : عشق چيست؟

    گفت : پول و ثروت


    به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟

    گفت :عمر

    به عاشقي گفتند : عشق چيست؟

    چيزي نگفت آهي کشيد و سخت گريست


    به گل گفتم: عشق چيست؟


    گفت : از من خوشبو تره

    به پروانه گفتم: عشق چيست؟

    گفت :از من زيبا تره


    به خورشيد گفتم عشق چيست؟

    گفت: از من سوزنده تره


    به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟..


    گفت نگاهي بيش نيستم

     

    اگر از شما بپرسندعشق چيست ؟شما چه ميگوييد؟؟؟؟ 


       [آرشيو شده ها]
  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [30/5/1387- 2:23 ص] خسته نباشيد
    [27/12/1386- 2:19 ص] يا مهدي..
    [27/12/1386- 2:4 ص] تبريک به مناسبت آغاز ولايت حضرت وليعصر (عج)
    [21/8/1386- 11:16 ع] ya hagh
    [19/7/1386- 3:35 ع] عشق ...